خرید بک لینک
دست خود را که از لابلای خس و خاشاک آنسوی تپه ها بیرون می آوری و گمان می بری برْد را کرده ای لبخند رضایت ناشی از ذهن پرورده ای هجو که کودک سیب دزد در این سوی خیابان در کوچه ی منتهی به خانه اش میزند سرت

برچسب: نویسنده: اشکان رضوانی تاريخ: يکشنبه 1 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:46

حس کن. خوب بگیر تو دستت و حسش کن. دستپاچگی هایی ک وجود نداشت قبل از آنکه بیایی و من در حال و هوای مشاوره دادن بودم. وقتی ک نقاشی اندامت با پشت زمینه ای تاریک در کنار شاگرد نقش بست اصلا بگیر تو دستت خو

برچسب: نویسنده: اشکان رضوانی تاريخ: يکشنبه 1 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:46

در کشاله ی روزهای پس افتاده دستی پرت میکنی و بیخ گلوی منِ آن روزی که شبش با تفکرات مملو از شک به وجود راستینِ دست، در آستینِ شُل شده ی بی رمق که جان مخوفِ به داد رسیده از فریاد، هق هقِ تند تندِ ضعیفه

برچسب: نویسنده: اشکان رضوانی تاريخ: يکشنبه 1 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:46

دستانش را گرفته بودند


از پشت بسته بودند


من در خفا به وضوح خفه شده بودم


تاریکی روشنایی را بلعیده بود و کورسوی امید در عمق سیاهی سوسو میزد


فریاد وروم کرده آرام داد میزد


. . دل در گرو دستان بسته بود

برچسب: نویسنده: اشکان رضوانی تاريخ: يکشنبه 1 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:46

صفحه بندی